تبليغاتX
هفته نامه اطلاعات پویا
سیاسی اجتماعی فرهنگی تمام حقوق این وبلاگ متعلق به اداره نشریه است

  بحران حیات

در جستجوی حقیقت، افغان اصیل یا یهودی  گمشده ! 

          با توجه به پیشینه تاریخی حضور پشتون ها در گستره ای  تمدن های با شکوه و جلال آریانا و خراسان زمین، این حضور نظر به قراین تاریخی موجود از ابتدا اش نا میمون ، نا مبارک و چالش زا بوده. گذشته تاریخی قبایل مسما به پشتون در سرزمین اریانا و افغانستان امروزی به جز انسان ستیزی، تمدن زدایی، توحش و بربریت عنصری سالمی دیگری را در پیوند با خود حمل نکرده. دهه های اخیر و ویژتا دوران سردمداران و حاکمیت های متحجر پشتون ها به طور مداوم بحث (ما پشتون ها اکثریت و ساکنین بومی این سرزمین هستیم ) از کنار تربیون های دولتی پشتون های یهودی  تبار  شنیده، میشد. غافل از اینکه، دنیا هم به این واقعیت خود پندار قبیلوی می خندد، طوریکه دراین اواخر وبه دوام پژوهشهای علمی از طریق مجامع گوناگون علمی، تخصصی روشن گردیده. که انعده از قبایل بربری که به نامهای افغان، پتان و پشتون در میان مرزهای افغانستان، پاکستان و قسما ایران سکونت اختیار نموده اند. اصلا از تباریهودی  و از بقایای ده قبیله گمشده ای یهودیان شهر مدس ( به روایت انجیل) هستند.  که در دوران تمدن اشوریان (در کلده و بابل) به اثر غضب شاه اشوری بخت نصر از سرزمین و مسکن شان فرار داده شده و راه نزدیکترین دیار که کردستان سرزمین فارس است را در پیش گرفتند که بعد ها ارام ارام به  نواحی مختلف کردستان،ارمنستان،ازبایجان سکونت اختیار کردند و درجریان این جابجای ها و مهاجرت ها عده ای کثری از این قبایل در اطراف خراسان زمین که در جغرافیایی افغانستان کنونی و در میان نوار  مرزی کشور های ایران و پاکستان مسکن گزین گردیدند. اما این جابجای ها ومسکن گزینی ها از همان نخست عاقبت نیکی را برای مردم بومی ان نواحی دربر نداشته ناامنی بحران و چپاول و غارتگری پیشه این قبایل بوده و گردید این انسان زدایی و فرهنگ ستیزی به عنوان خوی و عادات سرشتی این اقوام مبدل گردید و با به ظهور رسیدن  اسلام و گسترش امپراطوری اسلام و رسیدن سپاهیان عرب  به مرز های کنونی افغانستان شخصی از مورثین ناقلین یهودی تبار به نام قیس برای حفظ منافع و سرکوبی مردم بومی خراسان زمین هم دست سپاهیان عربی شده و تمامی دارای ها و و مال و منال مردم را تحت نام سپاهیان اسلام  به غارت برد و در بین قوم خود تقسیم کرد این استبداد اندک اندک دوام یافت و باز در نهایت و بعد از دوره های طویل تاریخی و در زمان سلطنت و امپراطوری نادر افشار راد مرد فارس این اقوام شدیدا سرکوب شدند اما ( این وقایع بعد سرکوبی نیروهای میرویس نیکه است ) شخصی به نام احمد شاه که از ناقیلین یهودی تبار بود در لشکر و اردوی نادر افشار برای خود رد پای ساخت و از جمله افراد مورد اعتماد نادر افشار بود که با استفاده از حسن اعتماد شاه نسبت به خود   بلاخره ان  دلیر مرد میدان نبرد و راد مرد سرزمین فارس (نادر افشار) را مسموم و به قتل رساینده و خود اش اعلام سلطنت نمود و این زمانی است که اندک اندک نام قبیله ای افغان  که طرز گویش کلمه اساکاسی یکی از ده قبیله گمشده ای یهودی است به زبان فارسی  بر سر زبان های مردم افتاد یعنی همزمان با این رخداد این قبایل نیمه وحشی و چوپان پیشه و فرهنگ ستیز به یکبارگی روی صحنه ای سیاسی حضور یافتند و در صدد گسترش قدرت سیاسی و نظامی خود شدند و این سلسله ای سلطنت که از احمد شاه ابدالی شروع شد، نسل به نسل  به اعضای خانواده ای وی منسب داران پشتون تا به امروز دوام دارد و این حضور سیاسی که به نسبت تاریخ باشکوه و پر عظمت اریانا که بیشتر از پنچ هزار سال را در برمیگیرد 400 سال و اندی دوام دارد، اینکه یهودی تباران پشتون به عنوان متعصب ترین جریان سیاسی اجمتاعی عرض وجود کرده و چالش های عمده ای را فراروی توسعه و تحرک اجتماعی سایر اقوام بومی این سرزمین در این عصر تکنولوژی به میان اورده اند .که مانع است در برابر تمامی فرایند های نو اندیشانه و فرهنگ پروری دیگر فارسیان بومی این سرزمین، تا جایکه دهه هشتاد هجری در افغانستان صحنه ای جدیدی بود برای تجدید هویت قبیلوی فاشیسم فرهنگ ستیز تا به این حد که چندی پیش پیشنهاد شان مبنی بر تدریس زبان پشتو در مکاتب و جدا سازی مکاتب در افغانستان به پارلمان کشور و از ان طریق و به ادعای پیروی از قانون اساسی کشور این طرح جدا سازی و تدریس به زبان قببلوی  را عملی نمودند- و ههچنان ادعا دارند که باید نوعیت نصاب  تعلیمی دانشگاه های کشور نیز مطابق میل مبتنی بر پندار قبیلوی شان باید به دو زبان تهیه و تدریس گردد.

با توجه به پیشنهادات که از جانب این خرد ستیزان شده یکی از این درخواست ها همانا تهیه چپتر نوت به یک زبان  دری و ارایه لیکچر نوت به زبان پشتو یا برعکس ان است . قضاوت با شما اگر اندکی هم در این درخواست منطق بشر انسان نگر و تمدن پرور دخالت میداشت متوجه این نکته میگردیدند خوب خواهد بود پیش از این که تمامی ساختار های که به عنوان ارزش های وحدت و یکپارچه گی جامعه افغانی را نابود کنند تعصب پوچ و کاستی خود را کنار گذاشته و از زبان فراگیر و علمی  ملی و سترگ دری فارسی به عنوان یک زبان واحد هماطوریکه همین اکنون شاهد حداکثر کاربرد ان در میان تمامی اقوام کشور هستیم و در سطوح مختلف زنده گی اجتماعی سیاسی و فرهنگی علمی در افغانستان میباشیم استفاده نماینده. تا باشد که از نابودی و اسیب پذیری ساختار های حیاتی جامعه ای نوپای افغانی جلو گیری به عمل اید . دروجود ادم  متحجر و متعصب به جز از پندار های قبیلوی  خود اش هیچ شمه ای از خرد اندیشی و تعقل جا ندارد و پیروی از این گونه طرح برنامه به جز از ویرانی و ساختار شکنی راه به جای ندارد و بلاخره به ناکجا اباد منتهی میگردد. پس این بر ما است تا در عصر و زمان خود به عنوان یک انسان معقول و دیگر اندیش تمامی جامعه خود را از توطئه ها و دسایس که برای شان طرح میریزند اگاه بسازیم تا مبدا مانند گذشته در باتلاق کینه ورزی و پندارهای   قبیلوی  این دژخیمان روزگار نیافتن

د. دوستان و فارسیان بی نهایت عزیز امید وارم که هریک شما مرا در جسجوی این حقیقت همیاری کنید در تکمیل نمودن این مقاله همرایی ام کنید.  بیشتر به این ادرس انترنتی مراجعه کنید       

 جستجوی برای قبایل گمشده!   

                                                                                                                                                                              

                                                                                                     نویسنده نجیب آرین

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:12  توسط   | 

 

باسلام و سپاس فراوان از تمامی شما بازدید کننده گان بی نهایت عزیز  به کوشش و تلاش بنده منبعد دو وبلاگ دیگرم که شامل مباحث در گستره ای یکی موضوعات تردید برانگیز فلسفی و دیگر ان پرسه ای است در گستره ای شعر و ادب مراحل کار ابتدایی ان طی گردید منتظر پذیرایی حضور گرام شما عزیز ان مباشد .ادرس ptardidha.blogfa.com--boyjoi.blogfa.com

                                                              با عرض حرمت فراوان

                                                                 نجیب الله ارین

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:35  توسط   | 

 

برای این صحنه خون باید گریست

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 12:24  توسط   | 

 

 

    این مقاله را میتوانید در وبلاگ پژواک تردیدها بازدید کنید!

                       روی لینک عنوان کلیک کنید!

    مهدویت بحثی در مورد فلسقه حیات و غبیت مهدی موعود!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:23  توسط   | 

 

 

   این مقال در وبلاگ پژواک تردیدها قابل بازدید است !

               روی لینک عنوان کلیک کنید!

 

                      تجربه های دینی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:31  توسط   | 

حضور قزلباشان

 

            در گستره تاریخ خراسان زمین و افغانستان کنونی!

باتوجه به پیشنه تاریخی حضور قزلباشان در جغرافیای اریانا و خراسان زمین این فرایند مدنی حضوری را نه به عنوان یک میلت و قوم بل به عنوان یک جریان مدنیت ساز و نواندیش  و نهضت فرهنگی اجتماعی و سیاسی  باید دانست  و پیدایش این نهضت و حضور ان در صحنه اجمتاعی و فرهنگی را میتوان به عنوان یک رنسانس تلقی نمود چون تمامی ابعاد زنده گی اجتماعی و فرهنگی سرزمین اریانا و متعاقبا خراسان باستان را دچار تحول نموده و در سیر تکاملی خود فضای جدید را در زمینه تولید فرایند های فرهنگی اجتماعی برای توافق با فرهنگهای بومی خراسان زمین ایجاد نمود که دست اورد و ثمر این نهضت در گستره تاریخ تا به حال دوام یافته در تعالی زنده گی فرهنگی این مرز وبوم نقش تعین کننده وحیاتی را ایفا نموده است. باید پذیرفت که قزلباشان مردمان دیوان سالار ، مدبر ، با فرهنک ، اداره کننده در امور افغانستان بودند و هستند . و در  تمام دستگاه های دولتی ، نظامی ، اجتماعی ، اقتصادی نقش داشته اند و اما در شرایط که سلطه فاشسیم پشتون در دربار شاهان افغانی داشت گسترش میافت و از جانبی هم حضور فعالانه سیاسی فرهنگی قزلباشان در دربار های سلاطین افغانی و عطف نظر شاهان به این افراد و شخصیت ها حسادت های را در اطراف و اکناف دربار در میان درباریان بروز داد و باعث گردید تا جریانات مخالف در تقابل برحضور در صحنه بودن قزلباشان دست به توهه چینی بزنند و اندک اندک طرز نظر مثبت سلاطین را نسبت به این روشن اندیشان تغیر داد و شاهان سر ستیزه جوی و تظلم را پیشه گرفتند تا بلاخره که این جور و بیداد در جریان سلطنت امیر دد منش عبدالرحمن به اوج خود رسید و شاهی ظالم به پیروی از اندیشه ای قبلیوی  شوئینستی خود اصلاف قزلباش و انهای را که در پست های مختلف اداری در دربار اشتغال داشتند به جرم داشتن مذهب شییع زندانی و عده ای زیادی از این مردم را به قتل رسانیده و عده هم بناچاره مجبور به فرار ازمتوطن خود شدند. مذهب ستیزی امیر از حد  و اندازاش گذشت . در این راستا قابل یاد دهانی است آن عده از قزلباشانی که از کشتار دولت عبدالرحمن نجات یافتند  و بالاخیره  ناگزیر به خارج فرار نمودند . از آن جمله در همین شهر پشاور پاکستان خیلی از قزلباشان آوارهء آن زمان مشاهده می گردند که بناء بر جو حاکم منطقه زبان دری مادری خودها را از دست دادند و اکنون به زبان پشتون می نویسندو سخن می گویند . افزون بر آن عدهء از آنان  جبرا  سنی  مذهب شدند  و قسمتی از آنها  با مشکلات و تقیه داری طاقت فرسا به مذهب امام جعفر صادق ( استاد امام ابو حنیفه کابلی ) باقی مانده اند.  آیا گناه قزلباشان به خاطر شیعه بودن ، دری زبان بودن و خدمات شان در امور اداری مملکت در افغانستان بودند که اینقدر آواره ، تاراج ، توهین ، شکنجه  می گردیدند ، بالاخیره فرزندان و زنان شان اسیر و یا قتل و اخراج از کشورشان می شدند؟با توجه وبه ممیزات بالا و اوضاع و احوال کنونی و قول مشهور تاریخ تکرار میگردد حضور مثبت و فعالانه این نهضت برای چندمین بار در صحنه ای تاریخ سیاسی و اجتماعی فرهنگی  افغانستان به اثبات رسید.

در این رابطه یک ضرب المثلی هم داریم : « خدمت برباد ، گناه لازم . »

نویسینده متن: نجیب آرین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 10:6  توسط   | 

برگرفته شده از یک فارس افغانستانی

افغانستان همان خراسان بزرگ است

یکی از خیانتها و ظلمهای بزرگی را که استعمارگران انگلیسی و فاشیستهای پشتون و فارس ستیز در حق ما کردن همیس که نام سرزمین مارا تغیر دادن و یک نام جعلی و غلط  ره بالایش ماندن اریانا، ایران ، خراسان همو سرزمین پهناوری اس که تمام مقاخر علمی،ادبی،فرهنگی و... مابه ان تعلق دارن بخش عمده و اصلی همو جایی که در اثار بزرگان ما مثلا ده شاهنامه به نام "ایران" خوانده میشه همی جای اس که امروز "اوغانستان" میگنش ! ایکه چه گپهاث شد و به چی رقم آریانای بزرگ یا ایران بزرگ یا خراسان بزرگ، تکه تکه و توته توته شد و هر بخش آن به نامهای جداگانه یاد شد، هرکس میتانه برود و تحقیق کنه. همی حالی یک مقاله‌ای بسیار جالب و علمی ده وبسایت ”پاسداران فرهنگ آریانا“ موجود اس به قلم آقای داکتر صاحبنظر مرادی که ده همی موضوع تماس گرفته و مسأله را به خوبی روشن ساخته که دوستا میتانن اوره بخانن. عنوان مقاله‌ای مذکور ”چگونه ما، من شدیم“ میباشه. مه خواندن همی مقاله ره به همه دوستا توصیه می کنم. حالی ما به چی منطق میتانیم ابوعلی سینا، البیرونی، فردوسی، مولانا جلال‌الدین و ده‌ها و صدها مفاخر بزرگ تاریخ و فرهنگ خوده به جای غیر از آن جایی که خودشان خود را متعلق میدانستن و واقعاً هم به آنجا متعلق بودن، متعلق بدانیم؟ آنها همه خود را ”ایرانی“ و یا بعدها ”خراسانی“ میخواندند. اگه ما بخواهیم که نام جعلی و خاینانه‌ای فعلی ره (اوغانستانه) به جای نام اصلی و تاریخی سرزمین خود استعمال کنیم و طوری پیش بروییم که دگه همو مفاخر تاریخی و فرهنگی ما ”ایرانی“ خوانده نشن، باید تمام نوشته‌ها و آثار قدیم را بازنویسی کنیم و هر جاییکه کلمۀ ”ایران“ یا ”خراسان“ را دیدیم، به ”اوغانستان“ تبدیلش کنیم . مثلا باید شاهنامۀ فردوسی ره بگیریم و همه جاهایی که ”ایران“ گفته، ”اوغانستان“ بسازیمش که حق مطلب ادا شوه. چون حقیقت ثابت شده همی اس که جایی ره که فردوسی ”ایران“ میگه، اکثریت محلات و مکانهای یاد شده در شاهنامه امروز به ”اوغانستان“ تعلق داره. اگه کسائی بخایین قسمی نشان بتن که ”ایران“ فرهنگی و اصلی و تاریخی، همی جایی اس که چند سال پیش نام ایرانه ده سرش ماندن، کار غلط میکنن و حقیقته مسخ می کنن. اگه از ”ایرانی“ خواندن کسانی چون ابن سینای بلخی و مولانا و دگه بزرگان فرهنگ و تاریخ ما، منظورشان این باشه که گویا همۀ آنها به همی منطقه‌ای که امروز ایران خوانده میشه تعلق داشتن، بیخی غلط میکنن و کارشان تقلب کاری اس. اما اگه منظور از ”ایرانی“ خواندن آنها، یک واقعیت تاریخی ره بیان کدن باشه، در آن صورت هیچ غلطی در گپشان نیس. آن مفاخر و بزرگان فرهنگی و تاریخی ما، هر جایی که بوده باشن، به هر نام و نشانی از قدیم مانده یادشون، مشکلی نیس، اما کس نمی تانه آنها ره به نام ”اوغان“ بشناسه و یا به دیگران معرفی کنه . خلص ایکه هرچه بوده باشن، اوغان نبودن. مثلی که ما اوغان نیستیم. اگه خیانت ده کارها نمی بود، اگه از اول تهداب همی بخش جدا شده از پیکر خراسان بزرگ با مسؤلیت و دوراندیشی عادلانه و بدون غرض و مرضهای استعماری و فاشیستی، درست نامگذاری میشد و یکی از همو نامهای اصیلیش نگهداری میشد، یا به نام ایران یا به نام خراسان یاد میشد، ما گرفتار این مشکلهای قطع فرهنگی و سلب هویت تاریخی و فرهنگی نمی شدیم. هدف استعمار، هدف فاشیزم قبیله و پشتونیزم وحشتزا، همی بود که ما ره از ریشه‌های تاریخی و فرهنگی ما جدا و دور بسازن. ما را از هویت اصیل و پنچهزار ساله‌ای ما قطع نمایند. خواستن و میخواهند که ما بی ریشه، بی هویت، بی تاریخ و بی گذشته باشیم. به این صورت می تانن که به بسیار سادگی و آسانی هژمونی و تسلط شوم و خاینانه‌ای خود را بالای ما تحمیل کنن. به بسیار سادگی و آسانی می تانن که زبان و فرهنگ ما را به حاشیه‌ها برانند و به مرور زمان نابودش سازند. برنامه‌های پشتونیزه کدن کشور ما سالهای طولانیس که ادامه داره و تلاش داشته‌اند که هیچ چیز برای ما نمانن. حتا نامهای محلات و مناطق و دهات و کوه و تپه و دشت و صحراهای ما را به پشتو تغییر دادن. حتا ترکیب انسانی شهرها و مناطق ”بی پشتون“ را بکلی دگرگون ساختن. حتا به ما اجازه نمیدهند که کلماتی را که کلمات زبان ما هستند برای افهام و تفهیم استفاده کنیم و محکوم به استفاده کدن کلمات پشتو شده ایم . فاشیستهائی که امروز قدرت را در اوغانستان ده دست دارن، بکار بردن واژه‌های اصیل فارسی مانند ”دانشگاه“ را جرم و جنایت می شمارن و برای مرتکبین آن شدیدترین سزاها را درخواست می کنن. پشتونیستها به خود حق میتن که خود را ”پتان“، ”پختون“، ”پشتون“ و ”اوغان“ بخوانن، پتان هندی و پختون پاکستانی و پشتون یا اوغان اوغانستانی ده پیش‌شان یک چیز و یک قوم اس. اما تا که میتانن طوری تلقین میکنن که اگه یک فارسی‌زبان و خراسانی ”اوغان“ خوانده شده نام ایران و فارسی را بگیره باید به دار زده شوه و حتما مزدور ایران اس و … در حالیکه ما اصل ایرانی و اصل خراسانی هستیم. همی نام ما بوده و میخواهیم که نام ما باشه. ایرانی امروز، تاجیکستانی امروز، اوغانستانی امروز، همه اهل یک خاک و یک دیار و یک سرزمین هستند که دیروز به نام آریانا و ایران و خراسان یاد می شد و حالی سه پارچه شده و به سه نام یاد میشه. نامها هم جعلی و نادرست. مخصوصن همی نام اوغانستان بیخی یک نام جعلی و صد در صد نادرست و ناروا می باشه. حالی که ما به ناحق و به زور و جبر، بدون خواست و میل خود ما، به نام جعلی ”اوغان“ خوانده میشیم، بس و کافی اس. همی ظلم و جفا و خیانته باید ده حق مفاخر تاریخی و فرهنگی و علمی خود نکنیم و آنها را هم محکوم به ”اوغان“ بودن نسازیم. ابوعلی سینای بلخی، ایرانی بود، خراسانی بود، مگم اوغان نبود و نباید اوغان خوانده شوه. همی رقم ده مورد دگه شخصیتهای بزرگ قدیم و قبل از آنکه نام جعلی اوغانستان بر سر زمین ما نهاده شوه، میتانیم عین گپ را بزنیم. آنها همان چیزی که خودشان خود را میخواندند، باید خوانده شوند — ایرانی، خراسانی، نه اوغان. با قید اینکه ما هم خودمان را خراسانی می خوانیم و اوغان نیستیم و زمانیکه از ایران تاریخی و فرهنگی و از خراسان حرف می زنیم، منظور ما همین ایران امروزه (فارس قدیم) نیس، بلکه منظور ما همان ایران و خراسان تاریخی و فرهنگی و دیرین‌سال می باشد که تاریخ شکوهمند پنجهزار ساله داشته و زبان عالمگیر فارسی-دری داشته و مفاخر بزرگ بشری داشته که متعلق به همه نسلها و مردمان پراگندۀ آریانا و ایران و خراسان بزرگ و پهناور می باشد.

تهیه و ترتیب : نجیب ارین

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 13:35  توسط   | 

حضور زنان در میدانهای ورزشی!

ایجاد یک جامعه مرفع و از هر لحاظ شایسته زیست ملت و پیشرفت و بازسازی آن به مردم آن تعلق دارد که با در نظر داشت قوانین واضع کشور و در پرتو ارشادات دین مبین اسلام سهم فعال دارند با دید کلی به این اصل که زمینه فعالیت اجتماعی برای تمام اتباع کشور از اساسات مشارکت ملی در جامعه بشری است در حصول محوری شکل گیری و انسجام مردم در بازسازی کشور همانا سهم گیری فعال در سایه دموکراسی وحدت ملی است که جهان اسلام و علماء دین نظریات معقول و فراوان در باره اعاده دموکراسی در بلاد اسلام ارایه داشته اند. و با دید جامع از نظر منطق اسلام پذیرش آن را در به وجود آوردن وحدت بین مسلمین تاکید نموده پس ما که در افغانستان واحد زنده گی می کنیم و در پرتو احکام اسلامی و قانون مدنی کشور خویش مرد و زن با داشتن حقوق برابر با مشارکت و هم نظری در واحد های کاری وحدت و یک پارچگی را به وجودمیاوریم، اما موضوع مورد بحث در شرایط کنونی همانا حضور زنان در جامعه و مخصوصاً حضور زنان ورزش کار در میدان های ورزشی است که نظریات و گفته های ضدو نقیض را در مطبوعات و در بین مردم در قبال داشته است عده به این باور اند که اصول اسلامی حضور زنان را در فعالیت های اجتماعی و به نحو خاص حضور زنان ورزشکار را صریحاردنموده وعاری از مشروعیت میداند در حالیکه تحت نام شریعت اسلامی نظریات خرافات گونه خود را صورت دینی داده و مانع در راه رشد فعالیت های ورزشی زنان ایجاد نموده اند رشد و انکشاف ورزش در بین زنان در این چند سال اخیر احساسات شدید عده از سنت پرستان خرافاتی را بر انگیخته است و در تلاش اند تا توانسته باشند مشکلی را در راه پیشرفت و انکشاف ورزش در بین زنان ایجاد نمایند به همین علت همیشه از موجودیت زنان در عرصه کارکردهای اجتماعی و مخصوصاً نهاد های ورزشی زنان به نحو تحجر آمیزی انتقاد می نمایند که میتوان گفت نوع تشویش روحی را با در نظرگیری شرایط فعلی برای ورزش کاران زن به بار آورده است. که مانع رشد ورزش در بین این طبقه خواهد بود آن عده از دختران و زنان که علاقه به اموختن ورزش و هنر های رزمی دارند با نوع ناامیدی این دیدگاه ها را به نقد گرفته و آن را مانع بزرگ برای رشد ورزش در بین خود میدانند. و باید متذکر شد با وجود محدودیت های اجتماعی محدودیت های فامیلی نیز در ظاهر شدن زنان و دختران در عرصه های اجتماعی مخصوصاً عرصه ورزش از جمله علل عمده به شمار میرود.   

   نویسنده فرشته " سید "

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:28  توسط   | 

رد پای کاروانهای طالبان به کجا منتهی میگردد!

 

کوره راه های کاروان رو که در طول و عرض کهن سرزمین افغانستان میگذرد،همیشه راه های حیاتی بشمار میروند.که از این راه ها فراوده های صنعتی افغانستان صادر،و کالاهای از هندوستان ،پاکستان ،چین ،ایران و همه کشور وارد میگردد. در قرن ما قرن سانیس و تکنولوژی مدرن ،گردو خاک از زیر پای کاروانهای شتر به هوا بلند میشود به نظر تازه واردین چنین میرسد که گذشته زمان در انجا متوقف شده است.

شوق خویشان و دوستان در انتظار انها است بدرقه نمیشوند،بلکه از طرف کسانی بدرقه میگردند که قلب شان سرشار از نفرت است و وجود شان به اثرقتل وکشتار خشکیده و چشمان شان از وحشت کیفر با حالتی تشنج به صخره های که پیرامون انهاست ،خیره شده است.

بعد از شکست و نابودی حاکمیت طالبان وگرو ترورستی و دهشت افگن القاعده در افغانستان همه به این باور بوده و هستند که طالبان از جانب حکومت پاکستان تقویه و تمویل میگردد علی رغم انکه حکومت پاکستان از مداخله در امور افغانستان و همکاری با گروهک دهشت افگن مخصوصا طالبان را تکذیب مینماید مگر شواهدی موجود دال بر انست که طالبان و اعضای فعال القاعده در افغانستان بعد  از سرنگونی ژریم سیاه و تاریک خود به پاکستان و مخصوصا در مناطق قبایل نشین این کشور متواری گردیده اند و در همین مناطق بنا به قول رسانه های خبری به کمک و همکاری مستقیم قبایل آزاد و دولت پاکستان مراکز تربیوی را برای تحت آموزش قراردادن و دوباره انسجام بخشیدن برای طالبان فراری ایجاد نموده و به همکاری (آی.اس.آی) فعالیت مینمایند.

دولت پاکستان در قسمت بسیج و انسجام دوباره طالبان شدیدآ دست بکار میباشد و این عوامل مداخلات پاکستان را برای برهمزدن ثبات موجود آشکار میسازد افراد و گروهک های تروریستی با مجهز ترین وسایل بم های با قدرت کنترول از فواصل دور و وسایط نقلیه از خاک پاکستان تجهیز و بدون کدام ممانعت موظفین سرحدی پاکستان داخل افغانستان میگردند و دست به ایجاد ترور و وحشت در بین مردم میزنند که عملیات خراب کارانه و دوام عملات انتحاری و هدف قرار دادن افراد و امکان ملکی خود گواهی بردست داشتن سیاسیون پاکستان و حلقات مشخص و دخالت مستقیم دولت مردان پاکستانی را در امور افغانسان واضعاً آشکار میسازد انسجام دوباره طالبان در مناطق سرحدی پاکستان و عدم توجه قوائ انتظامیه پاکستان همکاری مستقیم شان را با فعالین القاعده و طالبان فراری نمایان میسازد و باید ذکر کرد که مقامات عالی رتبه پاکستان در امر انسجام و بسیج دوباره طالبان در وزیرستان جنوبی و کوئته نقش مهم را دارند ایفاء میکنند.

این رد پای که از پاکستان بسیج گردیده و به منظور انهدام دولت تازه بنیاد افغانستان فعالیت خصمانه را درقبال دارد در افغانستان حتماً به قتل،انفجار، بم گذاری و عملات انتحاری و در کل برای ایجاد ترور و وحشت در بین مردم منتهی میگردد قتل های فوق العاده بی رحمانه حملات تروریستی و دهشت افگنی در گوشه و کنار افغانستان خود نشان دهنده سوء نیت سردمداران پاکستانی را آشکارا بیان میدارد.

اشخاص و افرادی که تحت نام طالب (بنیاد گرایان مذهبی) القاعده (افراطیون دهشت افگن) در اکناف کشور ما دست به یک سلسه فعالیت های ضد بشری میزنند نه چندان استوار بر تعصب دینی نبوده،بلکه بیشتر به منابع پولی که پاکستان در دسترس این گروه ها قرار میدهد محدود شده و استوار میباشد.

پاکستان بخاطر ایجاد وحشت و دلهره و بی کفایت نشان دادن دولت نو بنیاد مرکزی مزد خوبی را به مزدوران خود میپردازد و چنین به نظر میرسد که در دفتر کار مدیر (آی.اس.آی) نرخ نامه شبیه نرخنامه نزدیک ترین دوکان قصابی به دیوار آویزان شده باشد برای درک کاملتر سر چشمه جنبش طالبان بر ضد ملت افغانستان گشت و گذار و مختصر از طالبان و گذشته ننگین شان ضروری است این نیرو ها که همیشه در مقابل هر گونه کوشش به منظور بدر بردن کشور ازمسیر توسعه و انکشاف و کوشش برای  عقب مانده گی اقتصادی و سیاسی جامعه  مقاومت های خصمانه  می نمایند نیرو های که تا حال میکوشند مردم تحت استعمار پاکستان باقی بمانند و اسلام را به نحو کفر امیز سرپوش نقشه های شوم خود قرار بدهند. با توجه به نکات متذکره دولت مرکز تلاشهای فرسایشی را برای به رسمیت شناختن طالبان اغاز کرده و کمیسیون های تحت نام مصالحه ملی و تفاههم با طالبان به ریاست حضرت مجدد در چوکات دولت اغاز به کار کرده در صدد ان هستند تا برای چندمین بار از طالبان و هویت طالبانی به عنوان نقطه های فشار حضور هویت سازبرای  فاشیسیم  پشتونها در کشور سود ببرند. افکار عامه را به این وسیله دچار سردرگمی شدیدی نموده اند و از بلاتکلیفی در اذهان عامه فاشیسیم به طور بسیار موثر ان در شریک سازی طالبان در روند اقتدار سیاسی استفاده میکنند. به طوریکه در این اواخر دیگر ان واکنشهای حساسیت زا مردم اندک اندک فروکاسته شد و این دولت با هویت فاشیستی پشتونی است که با حیله ها و نیرنگهای گوناگون در تبانی با طالبان مصالح ملی و امنیت اجمتاعی را به مخاطره مواجه ساخته اند. به امید که حلقات روشفکری و جوانان مستعد و دست اندرکاران رسانی ای با در ادای مسوولیت خود مبنی بر اگاهی دهی اذهان عامه از خطر فاشیسم پشتونها و شکاکیت طبقاتی انها نموده باشند.

نجیب الله آرین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 13:38  توسط   | 

ابزاراستبـــداد و فاشــــــــــــیسم قبیـــــــلوی

 

حضور کوچی ها به عنوان ستون پنجم فاشیسم پشتونها در شمال!
تاریخ اریانا زمین نشانگروجود مدنیت های بزرگ در این خطه باستان به اوج و شکوفائی اش  رسیده بوده انداست و مردم این مرز بوم با پرشکوه ترین  تمدن ها وشیوه زیست در شهرها ، شهر نشینی و مدنیت را ایجاد نموده اند طوریکه از تاریخ و شواهد باستانی شمال کشور پیداست خود گویا این واقعیت است که مردم بومی این سرزمین همیشه و به طور دایمی در قرا و قصبات اسکان گزین به صورت دایمی ان بودن اند و همیشه  در مقابل اقوام متهاجم و بربری و وحشی ،ناقل و مستبد به مبارزه برخواسته اند با در نظر داشت نکات فوق ما در اریانا زمین حضور قبایل کوچی و ان هم به صورت غیر بومی ان را سراغ نداشته ایم پس چطور امکان ان است تا در شرایط کنونی و با توجه به پیشنه شهر نشینی و  اسکان گزینی دایمی که لازمه ایجاد قصبات و شهرک و شهر های بزرگ است در میانه های قرن 21 که تمدن های بشری به اوج شکوفایی خود رسیده اند و  جمع کثیری از انسانها حضور فعالانه در ایجاد این مدنیت ها دارند با درنظرداشت چنین خصیصه ای که اسکان پذیری دایمی در جوامع بشری حضور هویت ساز برای انسانها تلقی میگردد،ممکن نیست .  اما با تاسف و تاثر  فراوان در انیجا در افغانستان که مدت مددی است کوچی گری و بادیه نشینی رواج داشته و در زمان و مکان به عنوان یک جریان ضد بشری حضور یافت و آسیب های شدید  را به اسکان پذیران دایمی به بار آورده است مخصوصا در صفحات شمال و ساحات مرکز، اما به تصویب قانون اساسی جدید سال 1381 برای اسکان پذیری دایمی این قبایل در یکی از ماده های قانون صراحت داده شد ه بود که هیچ گاهی دولت به ان مسوولیت خود عمل نکرده و به مسله کوچی های به عنوان یک معضل حاد اجتماعی و ضد مدنیت توجه نداشته است که امید حل این مشکل در اذهان مردم  به  یاس و ناامیدی مبدل گشت  امید میرفت تا با خاتمه یافتن این پدیده( کوچی گری) ضد مدنیت و شهرنشینی که در تقابل مستقیم با انهای که اسکان پذیر دایمی اند و از مزایای زنده گی دسته جمعی و مدنیت برخودارهستند و به تور مداوم از مشکلات و چالش ها و اسیب های  شدید مالی و جانی که از جانب این قابیل  نیمه وحشی به پیکره ای مدنیت انسان های ساکن وارد میاید به صورت دایمی و برای همیشه نقطه پایان قرار دهند اما با تاثر فراوان هستند  جریانات سیاسی  فاشیستی و نشنیلستی که از روند کوچی گری و دوام ان به عنوان یک حربه سیاسی، نقطه فشار و ستون پنجم در ساحات اسکان  اقوام بومی اریانا زمین سوه استفاده نموده  و سود میبرند. با دقت به پیشنه کوچی گری و جهات مشترک زبانی قبیلوی و تا جای هم سمتی که در میان پشتون های ناقل در اریانا زمین و این اقوام نیمه وحشی ( کوچی ها) وجود دارد. همیشه قدرتمندان فاشیست پشتون درمیان این قبایل نفوذ داشته و هر ان از انها به عنوان ابزار مبارزه و به عنوان نماد از توحش، بربریت و خشونت سود برده اند تا  تضمینی داشته باشند برای حضور سیاسی خود در شمال و ساحات مرکزی کشور اگر به مسیر پرخم و پیچ جریانات سیاسی  که محصول ان جزاعمال  استبداد و استثمارازجانب پشتونها بر اقوام غیر پشتون در کشور چیزی دیگر در امتداد نداشت است در شمال کشور هر باری که صدای های ازادی خواهی و داد خواهی و عدالت پژواک نموده و دولت مرکزی برای سرکوب ان اقدام نموده است در ابتدا از حضور کوچی ها در شمال به عنوان نیروی های ستون پنجم خود استفاده برده و در نخست این کوچی های بوده اند که دست به فرونشاندن قیام های ضد استبداد و عدالت خواهی زده اند .  اما ازمون های پیاپی  تاریخی در این کشور نشان دهنده زوال اقتدار فاشیستی پشتونها و گذاشتن نقطه پایانی بر حضور سیاسی این قبیله بود . اما دیری نپاهید که دست های برون مرزی از انطرف از تعمیر ای اس اس پاکستان برای چندمین بار کوشش کرد تا قضایای سیاسی افغانستان را مهار در دست داشته باشد برای اعمال یک چنین نفوذ و حاکمیت از قبایل متوحش انطرف مرز که انها هم نسب و ذات پشتون اما مکار و حیله گر داشتند استمداد کمک فکر و ابزاری نمود که در نهایت منجر به ایجاد جنبش خود کامه طالبان یا پشتونهای متوحش و افراطی گردید  الایکه استبداد طالبان متحجر قوام گرفت برای چندمین بار دوباره کوچی این جرات را پیدا نمودند تا پروسسه نقل مکان به شمال کشور را از سر گیرند و کوچی گری این بار از حمایت علنی حاکمیت متحجر و تاریک اندیش طالبانی برخوردار بود طوریکه سقوط شمال کشور به دست طالبان را و عامل این سقوط را همه ای ملت و حتا خود طالبان کوچی که در این زمان در شمال کشور حضور داشتند میدانند. شاید پرسشی ایجاد شود که چرا فاشیسم سیاسی پشتونها از کوچی ها هم منسک و هم نسب خویش به عنوان ستون پنجم سود میبرند ؟

و شاید این پاسخ تا به جای مرتبط به موضوع باشد که  از گذشته  های دور حضور کوچی در افغانستان این قبایل به منظور دفاع از خطرات احتمالی که شاید در جریان نقل از یک منطقه دور دست به منطقه دور دست دگیر مینمودند از دولت هم پیمان خویش این طرح را بهانه یا نیرنگ قرار داده و تا گلو خود و تمامی کوچی را مسلح و نیز حق حمل اسلحه از دولت گرفتند که این خود ماهیتا زمینه ساز ایجاد ستون پنجم فاشیسم در ساحات غیر خود شان گردید. خصوصا که این از جریان برای نخستین بار اش عبدالرحمن خان به صورت علنی برای سرکوبی مردم ساحات هزاره نشین استفاده فوق العاده عظیمی را کرد. که پس از ان همه  مظالمی که بر اقوام متعدد هزاره در زمان اقتدار عبدالرحمن صورت گرفت عده ای کثیری از این مردم به کشور های همجوار به طور دایمی پناهنده گردیدند و عده بی شماری را هم عوامل  و دلالان درباری  در بازار های برده فروشی اسیا میانه و شبه قاره  هند برای فروش فرستادند.

استبداد درباری عبدالرحمن خان نسل به نسل سلطنت دوام یافت تا جایکه اخیر مورث سلطنت درباری ظاهر شاه هم در حق تمامی اقوام غیر پشتون و به طور اخص ان بر هزاره روا داشت. تا بلاخره پس از فروپاشی سلطنت و سقوط نظام شاهی  و به قدرت رسیدن جریانات جدید با افکار و ایدولوژی سوسیال کمونیستی حضور اقوام کشور به گونه ای بسیار ضعیف در اقتدار سیاسی سوسیالیستی شان  محسوس گردید و این حضور اندک اندک افزایش قابل ملاحظه ای را کسب کرد. که بعد از  رخداد ها و انقلاب های پیاپی در کشور در تنویر افکار عامه نقش موثر خود را داشت . اما در شرایط کنونی ساختار سیاسی دولت فعلی بیشتر متبنی بر نظام مردم سالار استوار است حضور تمامی اقوام در اقتدار سیاسی تا به جای تضمین شده است باز ساحات مرکز از جمله ولسوالی بهسود  ولایت میدان وردک با چالشهای عمده از جمله ناامنی و حمله ای کوچیان فصلی به قرا و قصبات اهالی بهسود که در نتیجه منجر به درگیری میان مردم محل و کوچیان شد  عده ای از مردم منطقه مجبور به ترک خانه های خود شده اند تا شاید افراد ستون پنجم فاشیسم قبلیوی دست از خشونت بکشند اما با تاسف که خشونت کوچی ها شدد بیشتر گرفت و انها دست به اتش زدن چند باب مکتب ها زده اند که از حمایت فاشیست های پشتون شامل در ساخت سیاسی دولت برخودار است.

در نهایت این مسوولیت دولت و مجرای قانون گذار و ناظر بر تطبیق قانون است که به مسئله کوچیان و ابزاری شدن این قبایل در چنگ فاشیست های متعصب نگاه کرده و راه حل نهای و کلی را ارایه دهند تا در اینده های دورپسران و و دختران ما  دیگر از وحشت تروریسم ،طالبانی  شدن و توحش تعصب نشنلیست های  در امان بمانند.

                                                                        نجیب آرین
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 10:23  توسط   |